تبليغاتX
خوبی ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |
وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم دوست واقعی باشد!

                                                                                   امرسون

 

پرانتز را باز می کنم و می نویسم: (پرنده..
پرانتز را نمی بندم!
بگذار پرنده
آزاد باشد..

 

در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک تر خواهی شد..

 

 

دستم بوی گل می داد،
مرا به جرم چیدن گل
محکوم کردند،
اما هیچ کس فکر نکرد که آخر شاید من یک گل کاشته باشم..!
 
 
مثل شقایق زندگی کن، کوتاه اما زیبا،
مثل
پرستو کوچ کن، فصلی اما هدفمند،
مثل
پروانه بمیر، دردناک اما عاشق..
 
 
عشق و محبت ديگر خريداري ندارد.زندگي شده قصه ي همان مرد يخ فروشي كه وقتي از او پرسيدند:فروختي؟ گفت:"نخريدند،تمام شد.."
 
 
میگن اگه دلت واسه کسی تنگ شد و نمی تونستی ببینیش بخواب حتما خوابشو می بینی!
میخوام بخوابم. برا همیشه!
چون یه لحظه هم نمی تونم بی نگاهت زنده باشم..
 
 
 


چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |